تبلیغات
دانشجوی زیست شناسی

دانشجوی زیست شناسی

نویسنده : احمد فتحی نژاد جمعه 1391/04/16, 03:10

مناظره "ریچارد کلینتون داوکینز"، دانشمند و زیست شناس انگلیسی كه جزء منكرین خدا به حساب میآید ( نویسنده كتاب پر فروش"پندار خدا") ، با "كالینز" كه مقام مدیریت "انجمن تحقیقاتی ژنتیك انسانی امریكا" را به عهده دارد.كالینز از الحاد در ۲۷ سالگی، به ایمان مسیحی رسید او اكنون دانشمندان علوم تجربی با اعتقاد مسیحی را راهنمایی می‌كند كه چگونه در مجامع شكاك صاحبان علوم، از تعلقات ایمانی خود سخن بگویند. وی نویسنده كتاب پر فروش "زبان خدا" می باشد.این مناظره توسط مجله تایمز در تاریخ ۱۲ نوامبر ۲۰۰۶ برگزارشد.

تایم: پروفسور داوكینز، اگر كسی واقعاً علوم را بفهمد، در این صورت آیا خدا یك تصور واهی و بی‌معنی است، آن طور كه عنوان كتاب شما مطرح می‌سازد؟

داوكینز: مسئله اینكه آیا یك آفریدگار فوق طبیعت (Supernatural Creator) یعنی خدا وجود دارد، یكی از مهمترین سئوالاتی است كه ما باید به آن پاسخ دهیم. من فكر می‌كنم كه این یك سئوال علمی است. پاسخ من این است كه خیر!

تایم: دكتر كالینز، شما معتقد هستید كه علم با اعتقادات مسیحی سازگاری دارد؟





كالینز: بلی، وجود خدا، صرفنظر از حقیقی یا واهی بودن آن، می‌تواند یك سئوال علمی باشد كه ابزار علمی توانائی پاسخ دادن به آن را دارند. از نقطه نظر من، خدا نمی‌تواند كاملاً در طبیعت محدود شود. بنابراین وجود خدا، خارج از توانائی علوم برای سنجش و احاطه بر آن می‌باشد.

تایم: استیفن جی گود (Stephen Jay Gould) فسیل‌شناس فارغ‌التحصیل هاروارد این ادعای معروف را كرده بود كه مذهب و علم می‌توانند در كنار هم زندگی كنند، زیرا هر دو برای خود فضای مستقل و جداگانه‌ای دارند. به نظر می‌رسد شما دو نفر با این سخن مخالف باشید.

كالینز: او یك دیوار تصنعی بین دو دنیا قرار داد كه در زندگی من وجود ندارد. من به طور جدی به قدرت آفرینش خدا كه همه‌چیز را در نخستین مرحله به وجود آورده باشد معتقد هستم. من دریافته‌ام كه مطالعه جهان طبیعت یك فرصت و موقعیتی است تا عظمت، عالی بوده و پیچیدگی آفرینش خدا را مشاهده نمائیم.

داوكینز: من فكر می‌كنم نظریات استیفن گولد در تفكیك دو فضا، كاملاً یك بازی سیاسی بود تا مذهبی‌های خط وسط را به اردوی علم بكشاند امّا نظریه‌ای بسیار توخالی بود. موارد بسیار زیادی وجود دارد كه مذهب نمی‌تواند نظریات علمی را ندیده بگیرد. هر باوری درباره معجزه، نه تنها مخالف حقایق علمی اثبات شده است بلكه با روح علم مغایرت دارد.

تایم: پروفسور داوكینز، به نظر می‌رسد شما معتقد هستید تئوری داروین درباره تكامل تنها در تغایر با داستان پیدایش(در تورات) نیست، بلكه فراتر از آن است.

داوكینز: آری، برای قرن‌ها قدرتمندترین استدلال برای اثبات وجود خدا در دنیای موجود، ادعای طرح و نقشه برای جهان بوده و گفته می‌شد این موجودات زنده بسیار زیبا، با شكوه و قدرتمند فقط می‌تواند توسط یك خالق هوشمند (Intelligent Designer) ساخته شده باشد. اما داروین بیان ساده‌ای عرضه كرد، نظریه او یك راه پله پله توسعه تدریجی بود كه یك آغاز بسیار ساده و كوچك داشت ولی گام به گام به پیچیدگی، بهبود كیفی، انطباق با شرایط و كمال وجودی رسید و البته هر گام برای پیدایش هر موجود به سادگی برداشته نشده‌است، وقتی در طول میلیونها سال تجربیات روی هم انباشته شود، شما این احتمال بسیار بعید را به تحقق رسیده می‌بینید، همچون مغز انسان و باران جنگل‌ها، این حقیقت باید ما را علیه این ادعای خیالی، كه هر چیزی كه بسیار پیچیده و دشوار بود باید حتماً خدائی آن را انجام داده باشد، هشدار ‌دهد.

كالینز: من بین نظریه تكاملی پروفسور داوكینز، با اینكه خدا جهان را طراحی كرده‌باشد، ناسازگاری نمی‌بینم.

تایم: چه زمانی این واقعه (آفرینش) ممكن است اتفاق افتاده باشد

كالینز: خارج از طبیعت، خدا همچنان خارج از زمان و مكان است. بنابراین در لحظه آفرینش جهان، خدا ممكن است تكامل را به جریان انداخته‌باشد، با تمام علم و دانش نسبت به تحولات بعدی آن، و چه بسا همین مناظره‌ای كه اكنون می‌كنیم، در علم خدا بوده‌است. این واقعیت كه او می‌تواند هم آینده را پیش‌بینی كند و هم به ما اختیار و آزادی عمل عنایت كند، كاملاً پذیرفتنی است.

داوكینز: من فكر می‌كنم این خطای فاحشی است. اگر خدا می‌خواست جهان و انسان را بیافریند، این كمی عجیب به نظر می‌رسد كه یك راه غیر عادی را انتخاب كرده باشد. یعنی ده بیلیون سال قبل آفرینش را آغاز كرده باشد، پس از آن چهار بیلیون سال هم صبر كند تا انسانی به وجود آید كه استعداد پرستش داشته باشد، بخواند و بقیه كارها را كه مذهبی‌ها به آن علاقمندند انجام دهد!

كالینز: ما چه كسی هستیم كه بخواهیم بگوئیم این شیوه عجیبی بوده است؟ من فكر نمی‌كنم قرار خدا چنین است كه همه تصمیماتش برای ما آشكار و بدیهی باشد. اگر او خدائی باشد كه ما باید بدون اجبار و اكراه او را طلب كنیم، در این صورت آیا نباید برای او معقول باشد كه مكانیسم تكامل را به كار برده باشد بدون آنكه بخواهد (دلایل و) نقش خود در آفرینش را به وضوح و آشكارا برای ما بیان كرده باشد؟

تایم: در كتاب‌های هر دوی شما مطرح شده‌است كه اگر از امور ثابت و استوار ششگانه یا بیشتر در جهان تغییر می‌كرد، زندگی در این سیاره غیر ممكن می‌شد. دكتر كالینز آیا می‌توانید شما مثالی بزنید.

كالینز: بلی، قوه ثابت جاذبه، اگر به اندازه یك درصد بیلیون میلیون (۱۰۱۴) تفاوت می‌كرد توسعه جهان پس از انفجار اولیه( Big Bang) به آن صورت كه به شرایط كنونی بیانجامد اتفاق نمی‌افتاد. شما اگر به شواهد نگاه كنید، بسیار دشوار می‌نماید كه بگوئیم آن تحولات كاملاً شانسی (تصادفی) بوده‌است. اما اگر وجود یك طراح یا خالق را باور كنید، این موضوع دلیل و منطقی قوی برای توضیح آنچه كه به وقوع پیوسته‌است به دست می‌دهد. در غیر این صورت، توضیح اینكه چگونه این تحولات – به عنوان مثال همین وجود ما – سر زده است، بسیار مشكل خواهد بود.

داوكینز: مردمی كه به خدا معتقد هستند، چنین نتیجه‌گیری می‌كنند كه باید حتماً یك نیروی غیبی وجود داشته باشد كه دائماً با عوامل ثابت شش گانه جهان ور برود و آنها را تنظیم كند و این استدلال كه چون امكان این تحولات فوق العاده بعید است، پس وجود خدائی لازم است، به دلیل آنكه خود خدا غیر محتمل‌تر است، پذیرفتنی نیست. فیزیكدانها حرفهای دیگری دارند، یكی اینكه این شش اصل ثابت لا یتغیر هستند. برخی تئوریهای منسجم نهایتاً نشان خواهند داد كه این دو اصل ثابت همچون محیط دایره و قطر آن كاملاً قفل شده‌اند. در این حالت با به هم پیوستگی آنها امكان خطا تقلیل می‌یابد. راه دیگر امكان چند جهانی بودن است. چه بسا جهانی كه در آن زندگی می‌كنیم، یكی از آن جهان‌های بیشماری باشد كه وجود دارد. در بین این جهان‌های بی‌حد و حساب ممكن است به دلیل نظم نیافتن اصول ثابت (جاذبه و غیره) حیاتی به وجود نیامده باشد. امّا در تعداد قلیلی از آنها، همچون جهان ما، این تعادل برقرار شده باشد.

كالینز: اینهم یك امكان جالب است. صرفنظر از تئوریك بودن این دیدگاه، كه من فكر می‌كنم غیر ممكن است، شما چه بگوئید بی‌نهایت جهان در عالم وجود دارد كه ما فعلاً آنها را نمی‌شناسیم، یا بگوئید نقشه‌ای وجود داشته‌است، من نهایتاً در این گفتگو به خدائی ایمان می‌آورم كه جهان را طراحی و آفریده كه به مراتب قابل قبول‌تر از تئوری حباب‌گونه "بی‌نهایت جهان" است. "اوكام" (Occam) می‌گوید شما باید بیانی را برای تئوری خود انتخاب كنید كه ساده و سر راست باشد. این نظریه، مرا – در توضیح پیدایش و تحولات عالم – سوی خدا هدایت می‌كند تا به تئوری "چند جهانی" كه به نظر می‌رسد توسعة رشتة تصورات و خیالات باشد.

داوكینز: من قبول می‌كنم ممكن است چیزهایی باشد كه به مراتب دورتر و درك نكردنی‌تر باشد از آنچه ممكن است تصور كنیم. امّا چیزی كه من نمی‌فهمم این است كه چرا شما از حربه غیر محتمل بودن (ادعاهای من) استفاده می‌كنید، امّا خودتان بیان خود را به وادی اعتقاد به خدا پرت می‌كنید كه به همان اندازه غیر محتمل است.

كالینز: خدای من برای من غیر محتمل نیست. او هیچ نیازی به قصه آفرینش (برای اثبات خود) ندارد و نیاز ندارد كه از طریق دیگری نشان داده شود. "خدا" پاسخی به همه سئوالات دربارة اینكه "چگونه ممكن است این عالم به وجود آمده باشد" می‌باشد.

داوكینز: من فكر نمی‌كنم این مطلب در واقع اصل و اساس موضوع می‌باشد. كوششی منصفانه و در خور تقدیر علمی است كه شخص جستجو كند از كجا این شگفتی ها به وجود آمده‌است؟ آقای دكتر كالینز می‌گوید "كار خدا نیست، و خدا نیاز به توضیح ندارد، زیرا خدا خارج از آنهاست". بسیار خوب، اما این فرار از مسئولیت پاسخگویی است. دانشمندان چنین روشی ندارند، بلكه می‌گویند: "تحقیق می‌كنیم و تلاش می‌نمائیم تا بفهمیم".

كالینز: مسلّماً علم باید تلاش‌ها را ادامه دهد تا روشن شود كه آیا می‌توان به شواهدی برای چند جهانی بودن رسید و اینكه چرا از آن میان، جهان ما به چنین نظمی رسیده‌است، اما اعتراض من این است كه چرا باید دخالت هر گونه عامل خارجی در این زمینه نادیده گرفته شود؟ این، از جمله نظرات منفی و تخریبی است كه ما انسانها را به سئوالاتی از قبیل آنكه: "چرا من اینجا هستم؟ بعد از مرگ ما چه پیش خواهد آمد؟ و آیا خدایی هست؟" می‌برد. اگر اینگونه سئوالات را به عنوان اینكه بی‌تناسب و بی‌معناهستند طرد كنیم، در بررسی خود از طبیعت، به احتمال صفر برای خدا می‌رسیم. زیرا قانع كننده نبوده و ما را به دلایل اثباتی نمی‌برد، ولی چنانچه ذهن پذیرای امكان وجود خدا باشد، آنگاه متوجه جوانبی از عالم وجود می‌شویم كه با آن نتیجه‌گیری تطبیق می‌كند.
داوكینز: به نظر من بهترین رویه این است كه بگوئیم ما در این زمینه‌ها جاهلیم و نیازمند تلاش و تحقیق در این موارد هستیم. امّا اینكه ناگهان مطرح نمائیم پاسخ (همه سئوالات و علت‌العلل همه پدیده‌ها) خداست، در را به روی هر
گونه بحث و تحقیقی می‌بندد.

تایم: پس آیا می‌تواند پاسخ خدا باشد؟

داوكینز: ممكن است چیزی باور نكردنی و عظیم و خارج درك و فهم امروزی ما وجود داشته باشد.

كالینز: آری، او خداست.

داوكینز: بلی، ولی او می‌تواند هر یك از بیلیون خدایان باشد. ممكن است خدای مریخ و یا خدای ساكنان سرزمین "آدم اسب‌ها" باشد. شانس اینكه او خدای خاصی باشد، "یهوا" خدای عیسی، بسیار جزیی است، حداقل به عهده شماست كه ثابت كنید او چنین است.

تایم: سفر پیدایش در تورات بسیاری از پروتستانها را به مخالفت با فرضیه تكامل برده است و عده‌ای از ایشان اصرار می‌ورزند كه كرة زمین فقط شش هزار سال دارد.

كالینز: برخی معتقدان مخلص هستند كه فصول ۱ و ۲ سفر پیدایش را با معانی "تحت الفظی" در نظر می‌گیرند، كه البته با معلومات امروزی ما از عمر عالم یا (رشته حیات و) ارتباط موجودات با یكدیگر مغایر است. "آگوستین" مقدس گفته‌است كه امكان فهم آنچه در سفر پیدایش آمده‌است برای ما وجود ندارد. منظور از آن مطالب، ارائه یك كتاب علوم طبیعی نبوده‌است. بلكه منظور آن بوده كه توضیح داده شود خدا كه بوده، ما كه هستیم و ارتباط ما با خدا چگونه باید باشد. آگوستین خصوصاً درباره برداشت‌های تنگ‌نظرانه – كه ایمان را به خطر می‌افكند – هشدار می‌دهد. چنانچه از آن گونه تفاسیر فاصله بگیریم، آنچه انجیل می‌گوید با تئوری "بیگ بنگ" تطبیق می‌شود.

داوكینز: فیزیكدان‌ها همچنان تئوری "بیگ بنگ" را بررسی می‌كنند و ممكن است نهایتاً بتوانند – یا نتوانند – آن را حل و فصل كنند. به هر حال آنچه دكتر كالینز، یا اگر می‌توانم شما را فرانسیس صدا كنم؟

كالینز: خواهش می‌كنم ریچارد، حتماً.

داوكینز: آنچه كه فرانسیس در مورد سفر پیدایش اكنون می‌گوید، البته مربوط به كشمكش‌های خصوصی كلامی بین او و همقطاران بنیادگرایش می‌باشد.

كالینز(باخنده) : آن كشمكش‌ها نه چندان خصوصی بلكه نسبتاً در صحنه عمومی بوده‌است.

داوكینز: جایگاه من در آن گونه مباحثات نیست مگر آنكه فقط پیشنهاد كنم از زحمات خود می‌كاستید اگر صرفاً تاریخ زمان را به آنها گوشزد می‌كردید، چرا انسان وقت خود را با این دلقك‌ها تلف كند؟

كالینز: ریچارد، من فكر می‌كنم ما هیچ خدمتی به گفتگوی بین علم و ایمان نخواهیم كرد اگر مردمان صادق و با حسن نیت را این گونه بنامیم. چنین رفتاری این مردمان را در موضع خود سرسخت‌تر می‌كند. ملحدان بعضی اوقات در این زمینه كبر می‌ورزند، برچسب حماقت بر مؤمنان زدن، هیچ كمكی به موقعیت شما نخواهد كرد.

تایم: دكتر كالینز، رجعت عیسی بخش مهمی از ایمان مسیحی است، ولی آیا آن – همراه با موضوع بكرزایی (مریم) و معجزات دیگر– راه و روش‌های علمی را كه بر ثبوت قوانین طبیعت تكیه دارد، نفی نمی‌كند؟

كالینز: اگر شما خدا را خارج از طبیعت )زمان و مكان) می‌پذیرید، آنگاه هیچ اشكالی ندارد كه خدا اراده نماید امری از خارج(مافوق) قوانین طبیعت انجام دهد. اگر قوانین طبیعت از خداست، چرا خدا قادر نباشد آنها را – زمانی كه به دلایلی اراده نماید – بشكند؟ (واضع قوانین خود اسیر قوانینش نیست). و اگر شما الوهیت عیسی را بپذیرید – كه من می‌پذیرم – آنگاه رجعت او فی‌نفسه، غیر منطقی نیست.

تایم: آیا قبول معجزات علم را به یك سو نمی‌افكند؟

كالینز: به هیچ وجه، اگر شما در جبهة من قرار گیرید، از جمله مواردی كه علم و ایمان می‌توانند یكدیگر را لمس كنند، در بررسی معجزات است.

داوكینز: اگر بخواهیم در را به روی بررسی‌های سازنده به‌بندیم، در همین واژة معجزات است. برای فردی در قرون وسطی، رادیو معجزه‌‌بود. انواع چیزها ممكن است (در آینده) اتفاق بیافتد كه طبق دانش امروزی معجزه می‌باشد، درست مثل تلقی علم قرون وسطی از هواپیمای بوئینگ ۷۴۷ امروزی. فرانسیس مرتب تكرار می‌كند "از موضع یك انسان مؤمن (چنین و چنان)"، امّا به محض آنكه شما خریدار ایمان در مسایل می‌شوید بلافاصله تردیدهای طبیعی خود را از دست می‌دهید و همچنین – متأسفم كه بگویم – اعتبار علمی خود را. ببخشید اگر به صراحت سخن می‌گویم.

كالینز: ریچارد، من تصادفاً با بخش اول گفته‌هایت موافقم. ولی به این جمله كه فهم علمی من در رده‌ای كمتر از شماست، به شدت معترضم. تفاوت ما فقط در اینجاست كه من در مفروضات (و تفكرات) خویش خدا را در نظر می‌گیرم و تو نمی‌گیری.

تایم: دكتر كالینز، شما اخلاق انسانی را نه فقط موهبتی الهی، بلكه قرینه‌ای بر وجود خداوند دانسته‌اید؟

كالینز: تجسس‌های بسیار طی ۳۰ یا ۴۰ سال گذشته – به قول عده‌ای، كاوش‌های جامعه‌شناسی تكاملی – به كار رفته تا مشخص سازد كه ما احساس اخلاقی خود را از كجا می‌گیریم و چرا ایثار و فداكاری را ارج می‌نهیم. پاسخ‌ها معمولاً مبتنی بر بقاء نسل است. امّا اگر شما معتقد باشید – و ریچارد در این باره مصرّ میباشد – كه انتخاب طبیعی بنا به شخص بوده و گروهی نیست، آن وقت چگونه ممكن است فردی DNA )و حیات) خود را به خطر افكند و به خاطر كمك به دیگری، شانس تولید مثل خویش را از دست بدهد؟ قبول دارم كه ممكن است ما به خویشان خود كمك كنیم زیرا DNA مشترك داریم و به اشخاصی به این امید كه آنها در آینده به فریادمان برسند كمك نمائیم. ولی (ایثارها به این موارد ختم نمی‌شود و) ما فداكاری‌هایی را شاهد بوده‌ایم كه بر پایه رابطه خویشاوندی و یا امیدواری به عوض گیری قابل توجیه نیست. به عنوان مثال می‌توان اسكار شیندلر (Oskar Schindler) را در نظر گرفت كه حیات خود را به خاطر نجات بیش از هزار تن یهودی از كشتارگاه‌های نازی (Gas Chambers) به خطر افكند. این، درست بر عكس اقدام در جهت حفظ ژن یا بقاء نسل خود است و نمونه‌های معتدل‌تری را هم از فداكاری‌های انسانی، ما همه روزه شاهد هستیم. اكثر ما اینگونه قابلیت‌ها را عطیة الهی می‌دانیم، خصوصاً به این دلیل كه ما عدالت و اخلاق را همواره با خدا مرتبط می‌دانیم (و نزدیكی به خدا و جلب رضای او را نتیجه زندگی بر پایه عدالت و اخلاق در نظر می‌گیریم.)

داوكینز: ممكن است من هم مورد تشابهی بیاورم؟ اكثر مردم می‌فهمند كه شهوت جنسی با توسعه ژن (نسل) مرتبط است. روابط جنسی در طبیعت، به تولید مثل و كپی سازی ژنی می‌انجامد. امّا در جوامع مدرن غالب روابط جنسی، با وسایل جلوگیری انجام می‌شود كه دقیقاً به منظور اجتناب از تولید مثل طراحی شده‌اند. ایثار، احتمالاً منشأهایی چون منابع شهوانی دارد. ما، در گذشته ما قبل تاریخ، در خانواده‌های وسیع می‌زیستیم كه مملو از اعضای متعدد بود و در پیشبرد منافع و خواسته‌های آنها فعال بودیم زیرا ژن مشترك با آنها داشتیم. حال، ما در شهرهای بزرگ زندگی می‌كنیم. در بین اعضای خانواده یا مردمانی كه امید داشته‌باشیم خوبی ما را عوض دهند، نیستیم. ولی مهم نیست، درست مثل مردمانی كه با استفاده از وسایل جلوگیری ارتباط جنسی برقرار می‌كنند، امّا توجه ندارند كه انگیزه این ارتباط تولید بچه است، به فكر ما هم خطور نمی‌كند كه دلیل كمك ما به سایرین بر پایه شرایطی است كه اسلاف ما داشته و در گروه‌های كوچك زندگی می‌كرده‌اند. این، به نظر من بهترین دلیلی است كه می‌تواند منشاء تمایل ما را به اخلاق و خوبی (به دیگران) توضیح دهد.

كالینز: این بحث شما كه شریف‌ترین اعمال انسانی را ناشی از ناخودآگاهی از رده داروینی می‌داند، ظلم به احساس مطلقی است كه همة ما از "خوب" و "بد" داریم. فرضیه تكامل ممكن است برخی رفتارهای اخلاقی را توضیح دهد، ولی نمی‌تواند اهمیت واقعی آنها را روشن سازد. ما اگر فقط روند تكاملی را در نظر بگیریم، به اینجا می‌رسیم كه اساساً "خوب" و "بد"ی وجود ندارد. امّا موضوع برای من مهم‌تر از اینهاست. نهاد اخلاقی ما به دست می‌دهد كه خالقمان – خداوند – فقط خلق نكرده و این عالم را (برای ابراز هنرمندی) به پا نداشته، بلكه علاقمند به انسان و خیرخواه او بوده‌است. زیرا به نظر می‌رسد كه منحصراً انسان – در میان اینهمه موجودات كره ارض – به این پایه شعور اخلاقی رسیده‌است. آنچه كه شما (ریچارد) می‌گوئید القاء می‌كند كه اخلاق خارج از ذهن آدمی پرورش یافته با فرآیند تكامل "خوب" و "بد" هیچ معنایی ندارد، آیا غیر از این است؟

داوكینز: حتی همین سئوال شما هیچ معنایی برای من ندارد. "خوب" و "بد"، من فكر نمی‌كنم در آن بالا قرار دارند و یا چیزی به این نام در جایی وجود دارد. من فكر می‌كنم از وقایعی كه اتفاق می‌افتند برخی "بد" و برخی "خوب"‌اند.

كالینز: من فكر می‌كنم تفاوت اساسی بین ما همین است و خوشحالم كه آن را تشخیص دادیم.

تایم: دكتر كالینز، من می‌دانم كه شما مایلید درِ جدیدی به تحقیقات سلول‌های بنیادی (Stem-cell) گشوده شود. ولی آیا این حقیقت كه "ایمان" باعث شده عده‌ای در این باره به مخالفت برخیزند، این نظریه را پیش نمی‌آورد كه مذهب سدّ راه تحقیقات علمی برای نجات جان انسانهاست؟

كالینز: ابتدا اجازه دهید تصریح كنم كه من به عنوان فردی غیر مسئول، در موضع یك شهروند عادی سخن می‌گویم ،نه به عنوان عضوی از سازمان دولتی ایالت متحده امریكا. این برداشت كه اهل "ایمان" كلاً مخالف تحقیقات در زمینه سلولهای بنیادی هستند، هیچگونه مبنای آماری ندارد. در حقیقت بسیاری با باورهای عمیق مذهبی، عقیده دارند كه این موضوع از پشتوانه های دینی برخوردار است.

تایم: اما در برابر مردمی كه موضعشان بر پایه "متن مقدس" شكل گرفته تا دلیل و منطق، دانشمندان علوم چگونه می‌توانند عكس‌العمل نشان دهند؟

كالینز: ایمان، نقطه مقابل منطق نیست. ایمان، قرارگاه استدلالی دارد، با عامل افزوده وحی خداوندی. بنابراین مباحثاتی بین دانشمندان علوم و مؤمنان در می‌گیرد. امّا چنین نیست كه دانشمندان یا اهل ایمان، همواره دقیق و درست با مسایل برخورد كنند. قضاوتهای دانشمندان را می‌تواند تعلقات حرفه‌ای آنها تحت تأثیر قرار دهد و ایمان خالص و واقعی نیز كه به مانند آب صاف و شفاف است – متأسفانه در ظروف زنگ‌زده‌ای ریخته می‌شود كه نامشان انسان است و نتیجتاً چه بسا اصول خالص ایمانی طی رویارویی‌ها قربانی شود.

داوكینز: برای من، مسایل اخلاقی چون تحقیقات درباره سلولهای بنیادی، از این جهت مطرح می‌شود كه آیا رنجی پیش می‌آورد یا خیر؟ در این حالت مسلّماً رنجی نیست. آن نطفه اولیه (Embryo) قطعاً اعصابی ندراد (كه رنج و درد احساس كند). ولی این، موضوعی نیست كه در بحث‌های عمومی مطرح می‌شود. بلكه موضوعی كه مطرح می‌سازد این است آیا نطفه اولیه بشر است یا خیر؟ حال اگر شما مطلق‌گرای اخلاقی باشید، پاسخ می‌دهید: آری نطفة اولیه انسان است و بنابراین رفتار خاص اخلاقی می‌طلبد. البته مطلق‌گرایی اخلاقی الزاماً نتیجة مذهب نیست. ولی معمولاً با مذهب همراه است. ما حیوانات را در سلاخ‌خانه‌ها سر می‌بریم و آنها اعصاب دارند و رنج می‌برند، ولی اهل ایمان را مشكلی در این باره نیست.

كالینز: آیا انسانها كلاً اهمیت اخلاقی بیشتری از گاوها ندارند؟

داوكینز: شاید انسانها چون قابلیت منطق‌شناسی و دلیل آوری دارند، از مسئولیت اخلاقی بالاتری برخوردار باشند.

تایم: آیا هر یك از شما آقایان نقطه نظر نهایی و نتیجه‌گیری دارد كه بیان كند؟

كالینز: من فقط می‌خواهم بگویم كه بعد از ربع قرن فعالیت در علوم تجربی و زندگی ایمانی، من هیچ مانعی در موافقت با ریچارد در تمام آنچه كه در مورد طبیعت و عالم تكوین می‌گوید، نمی‌بینم. در عین حال می‌گویم – و این مطلب را می‌پذیرم – كه چه بسا سئوال‌هایی در مورد عالم تكوین وجود دارد كه علوم نمی‌توانند پاسخ گویند. سئوالهایی كه می‌پرسد "چرا؟"، به جای آنكه بپرسد "چگونه؟". علاقة من، دانستن پاسخ به "چرا"هاست كه این پاسخ‌ها را در مقولات ایمانی و روحانی خود می‌یابم، به صورتی كه به هیچ وجه استقلال فكریم به عنوان فعالی در علوم تجربی، وجه المصالحه قرار نمی‌گیرد.

داوكینز: فرانسیس، فكر من آنقدرها هم كه شما تصور می‌كنید و گهگاه اشاره داشتید، بسته نیست. ذهن من سوی همه تحولات زیبا و امكان‌پذیر در آینده، باز است. تحولاتی كه حتی در رؤیا نمی‌گنجد. آنچه كه من درباره‌اش تردید دارم این است كه هر آنچه در آینده قرار است اتفاق بیافتد حتماً وقایعی باشد كه مردم از طریق مذاهب شنیده و انتظار و باور دارند. در آغاز بحث كه گفتگوی ما درباره منشاء و پیدایش عالم و ضرایب فیزیكی بود، من آنچه را كه منطقی فكر می‌كردم در مخالفت با "طراح هوشمند ماورا‌ء الطبیعه" ارائه دادم. ولی این موضوع به نظر من نظریه ارزشمندی است قابل مخالفت، ولی به هر حال شكوهمند و قابل احترام. خدایان المپیا یا مرگ عیسی بر صلیب را شایسته آن جلال و شكوه نمی‌بینم. اینگونه امور به نظر من محدودیت بخشی (به آن بی‌نهایت) است. اگر خدایی وجود دارد ماوراء این حرف‌ها و فراتر از آن چیزی است كه خداشناسان مذاهب ارائه داده‌اند.

اقتباس از مجله تایم

دسته بندی : زیست شناسان , متفاوت ,



موضوعات

لینکدونی

آمار بازدید


کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :